تبليغاتX
تنهائی خيلی سخته - تقدیر چنین است.......
سکوت صدای بی صدائی است......

نمي دونم از كجا شروع كنم. شايد اصلاً چيزائي رو كه نوشتم مسخره باشه ولي وقتي به  گذشته ي خودم فكر مي كنم كه من چه روزايي رو از دست دادم، از خودم افسوس مي خورم.

وقتي به اين چند سال فكر مي كنم، به خودم مي گم خدا منو خيلي دوست داشته و داره كه تورو به من داد......

و............

و............

   ........ و امروز به خودم مي گم كاش چنين روزي وجود نداشت يا اصلاً مني وجود نداشتم. آخه مگه تو چه گناهي كرده بودي يا داري كه بخواد آخرش اين طوري تموم شه.

وقتي تو رو اين طور ديدم و شنيدم كه چه حالي داشتي از خودم خيلي متنفر شدم.

آره؛ من راست مي گفتم، من به درد نمي خورم. به درد هيچي نمي خورم. فقط .......... همين.

شايد دير شده باشه ولي از قديم گفتن كه واسه شروع هيچ وقت دير نيست.

به خاطر همين من تو رو تنها مي زارم......

تو رو با يه عالمه تنهائي، تنها  مي زارم.......

                   فقط بدون كه خيلي دوستت دارم...

                                                                                              9/4/1387

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/19ساعت 14:17  توسط امين اعتقاد |