تبليغاتX
تنهائی خيلی سخته
سکوت صدای بی صدائی است......

درد من....

خيليا فكر مي كنن درد من، درد عشق.

من كاري به عشق ندارم، تنها درد من دوست داشتنه، دوست داشتني كه هيچ وقت دل ازش نمي كنم. خيليا بهم مي گن كه با دوست داشتنت، مي توني كسي ديگه رو هم دوست داشته باشي، ولي به نظر من دوست داشتن متعلق به يه نفره.

يه نفر كه واسش همه كار كني. به نظر من زندگي بر پايه عشق خالي، چند سال بعد از هم مي پاشه ولي بر پايه دوست داشتن هرگز نه........

من به خاطر دوست داشتنم، عشقمو نابود كردم (بايد ببينيم عشق يعني چيا؟). من به خاطر دوست داشتنم با روزگار قهر كردم، حالا هم روزگار با من لجه. هر روز بدبياري پشت بدبياري..........اي..... بگذريم كه ديگه خيلي طولاني ميشه .............

بازم شكرت خدا

حالا ديگه نوبت خدافظيه بچه ها:

من ديگه دارم مي رم، نمي گم واسه هميشه (از دنياي نت)، ولي شايدم واسه هميشه ..... تو اين مدتي كه منو تحمل كردين و با نظراتتون راهنماييم كردين تشكر مي كنم و اميدوارم كه هميشه يه نفرو واسه تا آخر دوست داشته باشين...

اميدوارم كه هميشه دنيا به كامتون باشه

قربانه همه شماها:

                                  امين اعتقاد

                                                 28/11/1387

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/28ساعت 2:25  توسط امين اعتقاد | 

و اما عشق.............

بايد ببينيم عشق يعني چه؟ بايد پي ببريم كه عشقي وجود داره يا نه؟

تظاهر به عشق يعني خيانت به عشق....

خيلي از آدما مي گن ما تو عشق غرق شديم.

خيليا عشق رو تو زيبايي افراد مي دونن، خيليا تو پول مي دونن، خيليا هم تو ارضا شدن......

عشقم كسي مي تونه باشه كه منو ارضا كنه، عشقم كسي مي تونه باشه كه زياد و راحت خرج كنه و خيلي، از اين عشق الكيا..........

اين جمله هاي خيلي از اون دسته آدماييه كه تظاهر به عشق مي كنن. واقعآ چرا؟ آخه اين چه عشقيه؟.....

خدا يه واژه ياده آدما داده كه خيلي به درد مي خوره، اونم اينه كه « بگذريم»

پيشاپيش والنتاين رو به همه تبريك مي گم (خصوصآ اونايي كه عشقشون واقعيه)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/24ساعت 20:21  توسط امين اعتقاد | 

تا وقتي كه بچه بودم، هيچي نمي فهميدم. يكم كه بزرگتر شدم و فهميدم 2*2 تا  4 تا فقط دمه بازي كردن بودم، حالا كه به اين سن رسيدم به خودم مي گم كاش بچه مي شدم و به همون دوران مي رفتم. همون دوراني كه فقط تو حال و هواي خودم بودم. اي بابا كه چه دوراني بود. چه دوستايي، رفاقتا ساده، بي كلك و ..... ولي امروز چي؟ همه فقط فكر خودشونن. اي بابا از دست زمونه.

خدايا چرا نسل به نسل آدما تغيير مي كنن؟ چرا بايد سن خيلي از كارا پائين بياد و خيلي ازبچه ها از حالا ............ بگذريم.

خيلي عجيبه!....! اينم يه جور رسم زمونس.

خيلي چيزا تو اين زمونه منو آزار مي ده. خيلي دوست دارم كه زود تموم شه. ولي بيشتر جلو چشمام ظاهر مي شن. بازم بگذريم.........

 كاش باران مي باريد

كاش سيل مي آمد و مرا با خود مي برد

مي برد به دور دست ها. به دور دست هايي كه هيچ كس نباشد

من باشم و خدا

تا طعم زندگي كردن را بچشم...........

                                                                                 23/11/1387

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/23ساعت 0:36  توسط امين اعتقاد | 

ديروز، ديروز بود.

امروز، امروز است.

ولي فردا، چه خواهد شد؟

يه روزايي من آرزوهاي بزرگي واسه آيندم داشتم. يه آرزوهايي كه الان بهش فكر مي كنم، مي گم چه آرزوهاي الكي هي......     اي بابا

ولي خوب، هر آدمي تو زندگيش آرزوهايي داره، كه شايد مثله من هيچ وقت به واقعيت نرسه.

ولي من از اين ناراحت نيستم كه چرا آرزوهام به واقعيت نرسيده، از اين ناراحتم كه چرا يكي بايد به خاطر من و افكارم خودشو درگير يه سري افكار الكي كنه......

از اينا بگذريم...

خيلي چيزا دارم كه بگم ولي نمي تونم..................

من ديگه تصميم گرفتم به گذشتم فكر نكنم، هيچ وقته ديگه هم به آينده فكر نكنم.

ولي فكره امروز......

امروزي كه بهم خيلي سخت مي گذره. اين سختي فقط و فقط مقصرش خودم هستم، هر چي سختي بكشم حقمه.

خدايا، از من كه آينده گذشت، ولي از ديگرون آينده رو نگذرون........

خدايا، اين امروز رو كي ازم مي گيري.

خدايا، من فقط تو رو دارم.

و بازم شكرت مي كنم، بازم دمت گرم كه هوامو داري هنوز............

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/20ساعت 2:25  توسط امين اعتقاد |