![]() |
![]() |
|
| سکوت صدای بی صدائی است...... |
|
خدا وصيت منو گوش بده، نامه مو بخون، شايد ديگه من نباشم. مواظبه عشقمم بمون، مي سپارمش بهت مي رم، تمومه تار و پودمو. يه وقت نياد به رنجونيش، كسل كني وجودمو. خدا يه وقت كسي نياد، ببوسه قلب ساده شو. كسي نياد تو زندگيش، بشينه زير سايه شو. بهش بگه دوسش داره. خيلي بده زمونه، سپردمش بهت... فردا قراره منو و تو از هم ديگه جدا بشيم، فردا قراره همدم گريه بي صدا بشيم. تو كوچه هاي بي كسي نيستيو پرسه مي زنم. بايد همو نگاه كنيم، غريبه شهرتون منم، يادش بخير منو، تو يه قلب پاك و بي غرور. حالا چي شد عوض شدي دلت كجاس سنگ صبور، من تورو عاشق مي كنم. هر جور شده، حتي به زور. كي مي خواد فردا تورو از من بگيره، كاش اونم ويرونه شه، آتيش بگيره. ما بايد فردا رو از دنيا بگيريم، ما اگه از هم جدا بشيم، مي ميريم. ما بايد قدر اين روزارو بدونيم واي اگه فردا بياد تنها مي مونيم. خدا شايد اين عشقي كه من مي گمو تو بشناسي، نزديك ترين كسم اونه، خيلي دوسش دارم. راستي، يادم نره بهت بگم، عزيزترينه من اونه. خودم مهم نيست، اما اون نزار تنها بمونه...... حالا كه ديگه مجبوريم با هم ديگه وداع كنيم. بيا به ياد اون روزا، همديگه رو دعا كنيم،يه وقت ديديم دعا گرفت، خدا نذاشت جدا بشيم. اي واي داره فردا مي ياد، بايد دست به دعا بشيم. با قلب پاكت از خدا بخواه منو صبرت بده، هنوز نرفتي از پيشم، دوريت داره زجرم مي ده. كي مي خواد فردا تورو از من بگيره، كاش اونم ويرونه شه، آتيش بگيره. عزيزم يادت نره دنيا دو روزه، نمي خوام فردا دلت واسم بگيره. اي خدا خودت كمكم كن...... بخدا تا آخرش دوست دارم......
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/08/24ساعت 20:39 توسط امين اعتقاد |
|
|
به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غم ها، به نام غم ها به وجود آورنده اشك ها، به نام اشك تسكين دهنده قلب ها، به نام قلب ها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان...... سلام. يه سلام تنهايي به همه، مخصوصاً اونايي كه با تنهايي خيلي حال مي كنن. امشب گريه مي كنم، گريه مي كنم براي تو، براي خودم، براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن، براي تمام اون چيزي كه خواستي و نبودم، خواستي و بودي. امشب گريه مي كنم به وسعت دريا به وسعت بيشه، به وسعت دل عاشق. براي تو... براي تو و بازم براي تو. من خيلي حرف تو دلمه كه بگم ولي نمي تونم.... بگذريم..... من آدم خيلي بديم، از خودم خيلي بدم مي ياد. آخه چرا من بايد اين همه بد شانس باشم، حتي اونييم كه دوسش دارم بايد از بد شانسي من ارث ببره. اي بابا.... فقط ديگه مي تونم بگم بسمه. تنها مي شم تا حداقل فقط خودم تنها با بد شانسي باشم. من خيلي دوست داشتم و دارم كه با بقيه فرق كنم. شايد مثله بقيه تنها مي مونم، ولي تنهايي من با همه فرق مي كنه. فقط از خدا مي خوام كه بهم صبر بده........ دنيا خيلي بي رحم شده؟ چرا زمونه اين طور شده؟ چرا روزگار داره بد مي چرخه؟ يعني واقعاً ما آدما اين قدر بد شديم كه اين طور شديم يا نه؟ كاش مي دانستم كه چرا چنين شده؟ كاش مي دانستم كه چرا تنها شدم؟ كاش مي دانستم كه چرا غريبه ام؟ كاش مي دانستم، به كجا، تا كجا بايد رفت؟ كاش هيچ وقت به دنيا نمي يومدم. كاش هيچ وقت عاشق نمي شدم. كاش هيچ مني وجود نداشتم، حالا كه ديگه اين طور شده از خدا مي خوام هميشه پشت و پناش باشه. هر جا، با هر كي، كه باشه، خدا مواظبش باشه. من خيلي با احساساتش بازي كردم، خدا منو ببخشه، اگه نمي گم اون، مي دونم كه اون منو بخشيده. البته من خودمو هيچ وقت نمي بخشم. هيچ وقت.... نمی دونم از کجا شروع کنم ولی: براي سال ها مي نويسم، سال هاي بعد كه چشمانت عاشق مي شوند. افسوس كه قصه مادر بزرگ درست بود، هميشه يكي بود، يكي نبود....... بخدا خيلي چيزا دارم كه بنويسم، ولي اصلاً نمي ياد واسم... اي نابينا، از اينكه زيبايي هاي دنيا را نمي بيني هرگز ناراحت نباش، بلكه خوشحال باش، زيرا خيلي بيشتر از اون زشتي هايش را نمي بيني....... شايد اين پستم خيلي مسخره بود، ولي من اينو نوشتم تا شايد يكم سبك شمو فكراي بيخود بيخود نكنم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/08/24ساعت 20:36 توسط امين اعتقاد |
|
|
چشم نازت مال من بود يادته ديدن من قدقن بود يادته روزگار قهر و آشتي يادته هيچ كس جز من نداشتي يادته گريه هاي آسموني يادته قول دادي پيشم بموني يادته روزاي بي غم و غصه يادته ببينم اول قصه يادته عصر ابرازه علاقه يادته خبر خوش كلاغه يادته دست گرمت تو زمستون يادته شونه ي من زير بارون يادته واسه ي خنده اجازه يادته اونا كه مي گفتي رازه يادته مريم حيدر زاده آره من خوب يادمه چه روزايي بود. واسه هميشه يادمه. هيچ وقتم فراموشش نمي كنم.
اي كاش دوست داشتن را تجربه نمي كردم، تجربه ي تلخي بود.... ديگر هيچ وقت نمي خواهم حضوري گرم، سرماي وجودم را محو كند. ديگر هيچ گاه به نگاه عاشقي دل نمي بندم. و هيچ گاه به سلام مهرباني پاسخ نخواهم داد... هيچ گاه....! مي خوام از تو بنويسم، براي تو كه در تمام لحظاتم وجود داري. خنده هايم براي توست، با تو بودن مرا شاد مي كند و بي تو بودن مرا گريان، تو با من هستي در حالي كه كنارم نيستي، تو با مني چون در قلب مني. قلبم را با دنيا عوض نمي كنم، چون تو در آني و من تنها تو را دوست دارم.....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/08/23ساعت 18:9 توسط امين اعتقاد |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنهائی آخر زندگی نیست..........
تو قسمت پیوندهای روزانه عکسای تو کلوپم جدیده (ماله خودمه) اینم id: dj_gogoli_magoli |
| پیوندهای روزانه |
|
اينم عكساي خودمه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 آبان 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 دی 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| پیوندها |
|
اينم عكساي خودمه نا شنيده ها (حديث خانم) ديدي دلم شكست؟ (مينا خانم) مژده (باید ساخت) منو رها كن از حس تنهايي جادوگر تنها لينكستان (همه چي هست) |
|
RSS
|