تبليغاتX
تنهائی خيلی سخته
سکوت صدای بی صدائی است......
 

کاش می شد خالی از تشویق شد !

برگ سبز تخمه ی درویش شد !

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می آمد در کنارش می نشست !

کاش من هم یک قناری می شدم

بال در بال کبوتر می زدم

آن طرف تر ها کمی سر می زدم

با قناری ها غرل خوان می شدم

پشت هر آواز پنهان می شدم

آی مردم ، من غریبستانی ام

امتداد لحظه ی بارانی ام

شهر من آن سو تر از روانه هاست

در حریم آبی افسانه هاست .

شهر من بوی تغزل می دهد

هر که می آید به او گل می دهد

دشت های سبز وسعت های ناب

نسترن، نرگس ، شقایق ، آفتاب

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/19ساعت 16:13  توسط امين اعتقاد | 
اگر بعد از مرگم از تو پرسيدند كه : آن وجودي را كه زماني با تو ميديدند كه بود؟

 بگو:

      دنيايي از عشق بود كه به خاطر حسرت كرانه عشق جوش وخروش ميكرد

بگو:

       ديوانه اي بت پرست بود كه بتش را ديوانه وار دوست مي داشت

بگو:

       اشك در بدري بود كه به هيچ ديده اي به جز ديده ي من آشيان نداشت

بگو:

      بگو براي اندك زماني با من بود وليكن تا آخرين لحظه هايش مي گفت:

      دوستت مي دارم؟

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/19ساعت 16:11  توسط امين اعتقاد | 
 

سلام......  نمیدونم چی بگم .....

حس می کنم دوباره متولد شدم .. متولد شدم که صبر کنم .....

تا یاد بگیرم برای بدست آوردن چیزی که با تمام وجود می خوام ......

باید صبر کنم ......

من صبر می کنم .... چون واقعا می خوام به آرزوم برسم ......   

به چیزی که تمام وجودم می خوادش .....

به چیزی که تنها آرزوی زندگیه منه ....

به خاطرش که شده همه کاری می کنم ...... هر چقدر که باید صبر می کنم ...

تا بدستش بیارم ....

برای همیشه ... ماله خودم باشه ...

 

هیچ کسی هم نمیتونه از من جداش کنه....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/07ساعت 18:41  توسط امين اعتقاد | 
من قراره با یه سری پست جدید برگردم. پس تا اون روز .........

خوش باشین بچه ها.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 16:56  توسط امين اعتقاد |