تبليغاتX
تنهائی خيلی سخته
سکوت صدای بی صدائی است......
کاش بر می گشتی

و مرا باز به مهمانی چشمان خودت می بردی

و مرا از غم بی سامانی

به حریم لطف دستان خودن می بردی

کاش در صفحه تقویم زمان باز ای خوب

می شدم سر شار از حادثه تکرارت

تا مرا از سر دلسوزیها

به صعود اوج احسان خودت می بردی

کاش یکبار دگر

در میان غنچه های گل لبخند تو می روییدم

تا که باز این دل شوریده من را ای گل

به گلستان خودت می بردی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/13ساعت 19:8  توسط امين اعتقاد | 
من او را رها کردم

تا او خود را دریابد

و چقدر سخت است

عزیزترینت را رها کنی

اما من آنقدر او را دوست دارم

که او را رها می خوام برای همیشه

رها از تمامی بندها و زنجیرها

هر چند او هیچگاه در بند من گرفتار نبود

چرا که من اینگونه خواستم

و هیچگاه به خاطر همیشه بودن با او

برای او بندی نساخته بودم

اما او در بند خود گرفتار بود

ای کاش از خود رها شود

                                            (ای روزگار غریب)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/12ساعت 23:49  توسط امين اعتقاد | 
باز هم من بودم

که دل از کف دادم

و شدم باز همان عاشق بی سامانت

ملتهب بودم از این راه دوباره رفتن

راه آغاز مجدد بر عشق

حرف عقل و دل من در گره هم بودند

و کدامین حق بود من نمی دانستم

عاقبت میل دلم غالب شد

و مسافر گشتم

در عبور خط ابهام همان جاده باز

دل به جاده دادم

و سپردم خود را به دل موج غریبیهایم

جاده هموار شد و مقصد را هم پیدا

و رسیدم خشنود

          

                                    <<لاله حمیدی>>

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 11:36  توسط امين اعتقاد | 
کجایی تا ببینی بی تو هر لحظه

جه بر حال من دلخسته می آید

نه روز از حسرتت خالیست

نه شب از وحشتی عاریست

مبان برزخ عشقت

اسیر و بی سرانجام

نه پای رفتنی دارم

نه جای ماندنم باقیسیت

و دنیا هم به این اندازهش حتی

برآیم تنگ و تاریک است

کجایی تا ببینی

بی تو اینجا زندگی بر من

شده کابوس بی پایان

درون وحشتش غرقم

و یارای گریزی نیست

که پایان ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 11:21  توسط امين اعتقاد | 
سلام به تمامه بچه های نازم. به خدا نمیدونم که چی بگم که آپ نکردم. خیلی خیلی منو ببخشید که این طور شد.

بخدا اگه شما هم این همه مشکل داشتید فکر نمی کنم که دیگه به وبلاگتون سری می زدین ولی من خیلی تو فکر شماها بودمو برگشتم. البته وبلاگم زیادم جالب نیس ولی میشه باهاش کنار اومد.

حالا با یه سری ............... اومدم.

موفق باشین بچه ها

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 11:15  توسط امين اعتقاد |