تبليغاتX
تنهائی خيلی سخته
سکوت صدای بی صدائی است......

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم٫

همان یک لحظه ی اول٫

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان٫

جهان را با همه زیبایی و زشتی٫

به روی یکدگر ویرانه می کردم٫

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم٫

که در همسایگی صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم٫

بر لب پیمانه می کرد٫

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم٫

که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین٫

زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم٫

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم٫

نه طاعت می پذیرفتم ٫

نه گوش از بهر استعقار این بیدادگرها تیز کرده٫

پاره پاره در کف زاهدنمایان سبحه ی صد دانه می کردم٫

عجب صبری خدا دارد چرا من جای او باشم٫

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد٫

وگرنه من به جای او چو بودم٫

یک نفس کی عادلانه سازشی٫

با جاهل و فرزانه می کردم٫

عجب صبری خدا دارد عجب صبری خدا دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/25ساعت 1:48  توسط امين اعتقاد |